X
تبلیغات
رایتل

مرتبه
تاریخ : 1390/07/13

روزگاریست که تلاش میکنم چیزی در وبلاگم بگذارم و هیچ چیزی ذهنم نمی آید و نمیشود که نمیشود. البته گرفتاریهای معمول بعد از سفر از قبیل مسایل خانه، اجاره، امور قبض برق و گاز و آب و... نیز، که در خانه های مشترک بیشتر اتفاق می افتد، با ذهن مشغولیهایی که ایجاد میکنند، نمیتوانند بی تاثیر باشد. علاوه بر موارد مذکور، مصروفیت هایی که مصاحبه آزمون دکتری پیش آورد؛ همه و همه در این بروز نشدن های طولانی مدت نقش داشتند.

وقتی از وطن برگشتم اولین چیزی که در خاطرم افتاد اینکه "دوبیتی های هزارگی" را بشکافم و ایده "خودی" را در آنها، که بنظرم از غنائی فوق العاده ای برخوردار است، دنبال کنم؛ که این کار نیز بجای "خودی"از عشق و عاشقی سر بر آورد!

راستی که بدون عشق هم نمیشود کاری از پیش برد. عشق سرآغاز هرکاری است بزرگ یا کوچک! گرچند من خودم نه اهل عشقم و نه هم تجربه ای از آن در میدان مجازی یا حقیقی اش را دارم، ولی اسراری که گاهی از زبان اهل عشق و مستی و دوستی شنیده شده و آگاهانه یا نا خودآگاه بیرون میزند، نشان میدهد که عشق این عطیه الهی در بند بند جان آدمی جا داشته و در تمام رگه های زندگی او راه دارد آنچنانکه اگر کسی با عشق زندگی نکند مرده ایست که بفتوای اهل عشق باید بر او زنده زنده نماز خواند:

هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده بعشق

بر او نمرده بفتوای من نماز کنید.

نا گفته روشن است که محبت هرچه خدائی تر و خالص تر شود ارزشمند تر است. در نگاه عشق بازان حقیقی آنچه به انسان حیات انسانی میدهد همان عشق الهی است که عشقهای زمینی و مجازی مقدمه آن بشمار میرود و تنها از باب " المجاز قنطرة الحقیقة" کار برد دارد. برای همین است که اینان هرچند از عشق وعاشقی بگویند و میگویند، سخن شان تمامی ندارد و بلکه اگر عمرها بگویند و قیامتها بیاید و بگذرد بازهم تمام نخواهد شد:

وصف عشق ار من بگویم با دوام

صد قیامت بگذرد و ان نا تمام.

بهر صورت عشق از پله های مجازی اش شروع شده تا بام حقیقت و حقیقی اش دوام می یابد. دوست داشتن که بقول دکتر شریعتی برتر و بالا تر از عشق است! لذت زندگی است و زندگی تنها با چنین نمکی نمکین میشود و با همین فلسفه معنا می یابد و گرنه بیهوده بیهوده خواهد ماند.

داستان من در این مدت چنین بود، میخواستم بنویسم و نمی شد! قفلی که برذهنم خورده بود کلیدی نداشت. این معنی در واقعیت زندگی ام معنای خودش را تحقق می بخشید که:

اگر تیغ عالم بجنبد آید زجای

نبرد رگی تا نخواهد خدای

همین دیروز که بعد از تحمیل و اکراه تلاش کردم چیزی بنویسم و بگذارم، نوشتم و ارسال کردم و مشغول برنامه های دیگرم شدم، وقتی بعدا به وبلاگم سر زدم دیدم که خبری از مطلب ارسال شده نیست! اما اینکه مشکل از "بلاگ اسکای"بود یا از ارسال من یا از انترنیتی که سرعتش بشدت پائین است؟ برایم مشخص نشد.

البته اخبار و مسایل سیاسی و تحلیلهای روا و ناروای آنها، همواره بوده و هست و زیاد هم هست، ولی بنده از قضا هیچ علاقه ای بدانها ندارم و نه فقط این که تازه خیلی از آن نفرت نیز دارم! و این نبود علاقه –بازهم عشق!- و بود تنفر، سبب میشود که هیچگاه بسوی آنها، علیرغم وجود و کثرت شان، ‌کشیده نشوم. برخی از افلاطون بزرگوار نقل میکنند که گفته است: "انسان سیاسی بالطبع است" نمیدانم ایشان گفته اند یا نه؟ و نیز نمیدانم مرادشان همین سیاست های رائج در زمان ما بوده یانه؟ و نمیدانم چنین راه و روشهای سیاسی آنزمان هم رواج داشته یا نه؟ با همه این نمیدانم و نمیدانم ها، باید بگویم که من یکی آدم سیاسی نیستم یا سیاسی خوبی نیستم!

حال، آیا با این سیاسی نبودنم، قاعده مذکور منسوب به افلاطون بزرگوار را نقض میکنم، یا خودم را از جرگه انسانهای مورد نظر ایشان بیرون میرانم؟ بازهم نمیدانم.

بهر صورت اگر حال خوبی بشما دست داد، برای من هم دعا کنید که از این بی حالی و بدحالی نجات یابم.




طبقه بندی:
ارسال توسط نظری
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ