مرتبه
تاریخ : 1390/08/19

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا 

بر منتهای همت خود، کامران شدم 

حافظ در این شعر همت مردانه خود (به نمایندگی از همه انسانهای همانند خودش) را محور تمام رسیدن و یافتن ها دانسته چنین وانمود میکند که انسان به هر اندازه ای که همت بگمارد و تلاش کند، به مقصود و مطلوب خودش خواهد رسید. و خود را یکی از کسانی معرفی میکند که چنین شده است.

فهم و نیز تبیین اشعار لسان الغیب کار ساده ای نیست و گاه در یک شعر به مکتب های کلامی یا مشرب های ذوقی اشاره رفته است که رسیدن به آنها تسلط کامل بر اقلا یک دوره معارف دینی-اسلامی لازم دارد. 

میدانیم که یکی از مباحث جنجالی و بحث انگیز کلامی مساله جبر و اختیار است که از مدتها پیش ذهن متکلمین اسلامی را بخود مشغول داشته و هر کدام از طرفداران دو مکتب/ مشرب جبر و اختیار برای خود استدلالهایی داشته و تلاش نموده اند آنچه را که خود از منابع دینی فهمیده را به اثبات رسانده و بر دیگران نیز تحمیل کنند و یا اقلا دیگران را نیز بفهمانند که فهم او درست ترین فهم ممکن از منابع دینی است. 

حافظ اما دراین میان سخنان چند پهلو و مبهم زیادی دارد! 

او گاهی چنان سخن میکند که گویا از طرفداران پر و پا قرض اختیاریون است و گاه نیز چنان می سراید که به نظر میرسد شدیدا به نظریه جبر اعتقاد دارد. ولی در این میان اشعاری نیز هست که میشود آنها را دو پهلو یا مبهم تلقی کرد که معنی خیلی روشن نداشته و قابل تاویل به هرکدام از دو فرضیه مذکور است.

برخی شعری را که ما نقل کردیم، از این قبیل اشعار دو پهلو حافظ میدانند. ولی به نظر من این شعر از نوع و دسته اول است یعنی شعری که از مشرب اختیار نمایندگی میکند و نه جبر. آنچه من از این شعر می فهمم آنست که لسان الغیب در این شعرش از همت انسان بعنوان بن مایه تمام فعالیت هایش نام برده و رسیدن به هر مقصود و مطلوب را مشروط به همت و تلاش خود فرد دانسته و البته مشیت عام الهی را نیز نادیده نمی انگارد. حافظ در این شعر میخواهد بگوید که خدا شکر که خواسته های من را در همان حدی که خودم برای کسب آنها تلاش کردم، بر آورده، و در این زمینه هیچ کم و کاستی ای نگذاشته است. 

این یعنی اینکه سرنوشت خلق به خلاقیت خودشان بستگی دارد و به هر اندازه که همت بیشتری بخرج دهند، به همان اندازه از رحمت و لطف و نعمت بیشتر الهی بر خوردار خواهند بود! در واقع خداوند آزادی کامل انسان و نیز ارتباط نزدیک خواسته خود و خواسته انسان را در متن هستی، رقم زده و مقدر فرموده است چون چنین است، وقتی انسان اراده و تلاش کند، اراده تکوینی و عام الهی اورا همراهی خواهد کرد. 

گرچند این معنی از شعر مذکور روشن است ولی هستند کسانی که از شعر مذکور معنای دیگری می فهمند من جمله اینکه شکر خدا که هرچه از او خواستم، به تمام خواسته و قصد (همت) و  مطلوب خود رسیدم. گرچند همتی و اقدام خواصی از طرف خودم صورت نگرفت ولی دست فضل الهی دستم را گرفت و با تمام بی حالی و بی کاری به تمام مطلوبم دست یافتم! 

این تلقی با مکتب و مشرب جبر پهلو به پهلو است و چنان که شاید از آن نتوان چیزی غیر از جبر فهمید و برای همین نیز هست که من به هیچ وجه از شعر مذکور چنین چیزی را فهم نیمکنم، زیرا جبر را همانگوه که خلاف صریح وجدان (بمعنی فلسفی و نه اخلاق آن) می یابم غیر ممکن دانسته و خلاف حکمت محکم الهی میدانم. 

این سخن نه فقط در مرحله فردی و انفرادی که در مرحله جمعی نیز کاربرد داشته و هر جامعه ای تنها به چیزهایی میرسند و خواهند رسید که برای رسیدن به آن تلاش کنند. هرگاه تلاش اجتماعی و دسته جمعی یک جامعه جهت و جانب واحدی را گرفت و همگان به وحدت رسیده شعار و هدف شان را یکی نموده و در جهت تحقق آن کمر همت بسته عملا اقدام نمود، اراده تکوینی الهی نیز به کمک و یاری شان شتافته تحقق آرمانها و آرزوهای جمعی شان را شتاب بیشتری خواهد بخشید.

در این میان سخن اقبال لاهوری فصل الخطاب است که: 

خدا آن ملتی را سروری داد 

که تقدیرش بدست خویش بنوشت 

به آن ملت سر و کاری ندارد 

که دهقانش برای دیگران کشت 

وقبل از سخن اقبال لاهوری، فرمایش قرآن مجید که فرمود: 

خدا سرنوشت و حال هیچ گروهی را تغییر نخواهد داد، مگر آنکه خودشان را تغییر دهند.  

این ایه بیانگر آنست که حال و سرنوشت هر قومی، برخواسته از وضعیت فرهنگی، دینی، اقتصادی، نظامی، و... آن گروه است، تنها در صورتی سرنوشت مردم قابل تغییر است که وضعیت فرهنگی، و... شان را تغییر دهند. 

چون این سخن قرآنی ادامه بلندی داشت آن را آخرکار آوردم تا بماند برای فرصت مناسب.




طبقه بندی:
ارسال توسط نظری
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ