امروز روز رحلت یا شهادت امام پنجم شیعیان جهان حضرت امام محمد باقر(ع) است که این ضایعه بزرگ را به تمام شیفتگان و پیروان حضرتش تسلیت میگویم.
اینکه گفتم رحلت یا شهادت بدان دلیل که متاسفانه گاه برای خیلی از مسایل پاپوش بلندی ساخته شده و تلاش میشود به هرنحوی که ممکن است، کسی را شهید کنند، حال اگر باشمشیر و در میدان جنگ نشد، با زهر جفا!
روزی و روزگاری به مشرعه آیت الله محسنی سری زدم که نوشته بود روایاتی که میگویند همه ائمه شهید شده اند، سند معتبر نداشته و آنچه قابل اعتماد است شهادت امام علی، امام حسن، امام حسین و امام موسی کاظم (ع) است و بقیه نه!
ذهنم زد که مگر لازم است ائمه شهید شده و با زهر جفا از دنیا رفته باشند؟ شهادت خوب است ولی باید ثابت شده باشد و نه اینکه بر اساس هر مدرکی که شده، سند شهادت برای این یا آن درست کنیم!
امامان اهلبیت (ع) از بزرگان بی چون و چرا و مورد اتفاق تمام مذاهب اسلامی است. مذاهب اسلامی، گرچند در امامت این بزرگان اختلاف دارند، اما هیچ مذهبی بزرگی و عالمیت و بعضا اعلمیت آنان را انکار نکرده و نمیکند. پس علاوه بر این بزرگی، آیا لازم است، شهادتی هم درکار باشد؟
اگر رسول خدا (ص) که بزرگترین بزرگان است رحلت کرد، آیا این امر بیانگر ضعف ایشان یا نشانه کمی درجات و کمالات ایشان است؟ هرگز!
او از مقرب ترین بندگان الهی است و مقام قاب قوسینی که قرآن برای او بیان میکند، برای هیچ نبی و رسولی معرفی نکرده است. معارف بلند قرآنش و نیز شاگردان و پیروانی مخلصی که تربیت کرد و نمونه بازر آن علی بن ابی طالب(ع) است، و... بخودی خود نشان دهنده این مقام بلند و جایگاه ارجمند و عظمت انکار ناپذیر آن حضرت(ص) است. پس نباید همگان را شهید کرد تا برایش نوحه خوانی نمود.
البته روشن است که این نوشته در پی انکار قطعی این موهبت خدادادی از آن بزرگ مرد عالم علم و دانش و قهرمان میدان عمل و کنش، نبوده و میخواهد از طرفی بدین نکته اشاره کند که چنین چیزی امری مسلمی نیست وبلکه همانگونه که شاهدی از یکی از بزرگان دانش دینی آوردیم، سند سالمی ندارد. و از طرف دیگر، این سئوال و پرسش را در ذهن ایجاد کند که ما به عنوان یک موجود متفکر، تا چه اندازه توان مواجهه با واقعیت های تلخ، یعنی آنچه با مذاق سابق مان سازگاری ندارد را، داریم. ایا پیش فرض ها را به نفع واقعیت ها، چه تلخ و چه شیرین، ترک میگوییم، یا اینکه واقعیت ها را به پای مفروضات پیشین مان قربانی خواهیم کرد؟
امید که خداوند ما را با روح و حیات انسانی زنده داشته و با آن بمیراند.
عید قربان، یکی از عمومی ترین عید مسلمانان، هر روز نزدیک و نزدیک تر می شود و مسلمانان نیز همچون سالهای گذشته آمادگی های لازم جهت استقبال از این عیدبزرگ دینی را میگیرند. این عید در میان اعیاد دینی- اسلامی، در نگاه مسلمانان جلوه دیگری داشته و عموما یاد آور بزرگترین قربانی تاریخ بشر و به قربانگاه بردن یک فرزند نوجوان توسط یک پدر پیری که یک عمر در آرزوی این نعمت بزرگ خدا بسر برده است، یعنی حضرت ابراهیم(ع، است.
بی تردید، این صحنه قربانی کردن و قربانگاه رفتن، یکی از مهم ترین ویژگیهای بشری را به نمایش میگذارد، که عبارتست از دادن همه چیز، در راه محبوب و معشوق! این دادنها گاهی لون و لعاب مالی دارد و گاه با دادن جان و زمانی هم با دادن هردو یا همه چیز!
ادامه مطلب ...داوود میرباقری، کارگردان مجموعه تلویزیونی مختارنامه، در گفتگویی که در تازهترین شماره ویژه نامه سینما و تلویزیون "همشهری ماه"، چاپ شده در پاسخ به این سؤال که مشخصاً در مختارنامه، جاهایی که تخیل وارد کار شده کجاهاست؟ پاسخ داد: "یک نسبت هفتاد به سی؛ هفتاد درصدش تخیل است وسی درصدش تاریخی است. آن هفتاد درصدی که تخیل شده در تاریخ نیست و آن سی درصد همان چیزهایی است که در تاریخ نوشته شده است. یعنی شما مجموعه زندگی مختار را بخواهید پشت سرهم قرار دهید، شاید صد صفحه مطلب داشته باشید. درصورتی که من به هزار صفحه مطلب نیاز داشتم"! وی افزود: مختارنامههای موجود را خوانده ام؛ پر از مبالغهاند. من عمداً اسم سریال را گذاشتم مختارنامه که بگویم ما مختارنامه جدیدی پدید آوردهایم. این مختارنامه نسل ماست"! وی همچنین گفت: "برای من مهم نیست که قصه تاریخی است یا غیرتاریخی، مهم این است که قصه با باورها و معیارهایی که به واسطه دیدن و خواندن و تجربه کردن آموخته ام، سازگاری داشته باشد! اصول من همان اصول دراماتیک است"!
اگر آنچه از خیال پردازی های رائج در تاریخ را به این گفته میرباقری اضافه کنیم، از مختار نامه چه چیزی میماند تا مدافع اعتبار آن باشد؟ آیا خوب نیست تاریخ پر ابهام گذشته را با این خیال پردازیهای خود، مبهم تر و مشوش تر و مغشوش تر نکرده و بگذاریم آیندگان دریچه روشنتر و باز تری برای انتخاب، فهم و قضاوت تاریخی داشته باشند؟ چه آنکه تاریخ و قضایای تاریخ آنچنان غبار آلود و ابهام دار هستند که به سختی میتوان در قضیه ای از قضایا داوری قطعی که هیچ حتی اطمینان بخش کرد!
آیا وظیفه خردمندان و دلسوزان تاریخ پر فراز و فرود بشر نیست که از چنین خیال بازیها و بازیهای خیالین جلوگیری بعمل آورد نگذارند بیش از انچه در عصر جاهلیت بر تاریخ ما رفته است، در عصری که عنوان عصر نور عصر تسخیر فضا و عصر انفجار اطلاعات را یدک میکشد، بر آن روا داشته شود؟ و ایا اصلا کدام مرجع ذیصلاحی هست تا از تاریخ معتبر و اعتبار تاریخ دفاع کند؟