گفته اند: "خدا پاسدار (یا خون خواه) خونهایی است که بدون هیچ گناهی به زمین ریخته میشود".
این گفته یک حقیقت انکار ناپذیر است ولی نمیشود همه کارها را به خدا واگذار کرد و خود دست بسته منتظر نشست تا خدا دست از آستین قدرت بر آورده انتقام خون بیگناهان را بگیرد, چه آنکه خداوند بر اساس سنت های تغییر ناپذیرش, قسمتی از کارها را بعهده خود آدم ها گذاشته است, گرچند خود بعد ازهمه آنها منتقم نهایی و داور دادگر آخرین است.
هزاره های کوئته در چند روز گذشته روزگار سختی را تجربه کردند و الان هم میکنند، وضعیتی که همه هزاره ها را به حرکت و انقلاب واداشته و میشود آغازی یک مرحله جدیدی از حرکت های انقلابی و هویت یابانه هزاره ها تلقی شود.
گاهی انسان در طول روز به کسانی بر میخورد که گله ها از روزگار دارد و من جمله از وظیفه نشناسی های زیادی بعضی از افرادی که سروکار شان با مردم است و به تعبیر رائج مسئول یکی از ادارات دولتی یا غیر دولتی به شمار میروند! این افراد مسئول نام که هیچ مسئولیتی نداشته و در قبال هیچ کسی پاسخگو نیستند، گاهی چنان مطابق میل خود و ارام و قدراس کار میکنند که گویا کسی منتظر وی نبوده و دیگران نیز مانند او بیکار اند. بگذریم از اینکه گاه همین افراد مسئول در قبال کاری که میکنند و تنخواهی از دولت میگیرند، از مردم نیز رشوه یا شیرینی در خواست نموده و کار کسانی را راه می اندازند که به این خواست آنها پاسخ مثبت داده مبلغی را بعنوان رشوه یا شیرینی یا هر زهرمار دیگر به وی تحویل دهد. طرفه اینکه افراد شاکی (که شکایت شان بدلیل نبود مرجع ذیصلاح دیگر، معمولا شخصی بوده و به شکل درد دل کردن با دیگران صورت می پذیرد) اینگونه کوتاهی کردنها در انجام وظایف سیاسی، اجتماعی، اداری، و... را ناشی از مسلمان بودن مان میدانند واینکه در جهان کفر از چنین شانه خالی کردنها و به فردا و فرداها انداختن ها خبری نیست! هرچه هست در کشورهای اسلامی است. دیگران هم وظیفه شناس اند و هم وقت شناس. یعنی هم کار میکنند و هم تمام کارها را سر وقت انجام میدهند!
ادامه مطلب ...
در اینکه ما در این جهان چکاره ایم و چه نقشی داریم؟ سخنانی بسیاری گفته شده و گفته میشود.
یکی از این گفته ها مربوط به جایگاه عقل در درک و شناخت جهان و انسان و قبل از این دو، شناخت حقیقت نهفته در ورای وجود آشکار آنها، می باشد.
در تعریف عقل تعبیرات گوناگونی بیان شده که ما فعلا نه قصد ورود به آنها را داریم و نه هم وقت آن را. این یا داشت فقط برای آن اضافه کردم که با توجه به تاکید فراوان قرآن مجید بر عقل، عقلانیت و تشویق و تحریص انسان به تدبر و تفکر در خود و خلقت یا به تعبیر خود قرآن در آفاق و انفس، اعتبار عقل و فهم ما از اشیا تا کجاهاست و اگر روزی و روزگاری اتفاق افتاد که ما از عقل مان کارگرفتیم!!! این عقل فردای روز و در محکمه عدل الهی که همه را احضار نموده با میزان و معیار انسانهای خوب و بندگان صالحش می سنجد و سبک و سنگین میکند و هر که در بعد انسانی دارای وزنی بود خدایی میشود و سعادتمند و هرکه در این زمینه وزنه ای نداشت آتشی و ابلیسی و.... میشود؛ این عقل بزرگوار تا چه حدی میتواند برای ما مشکل گشا باشد؟ و ما میتوانیم بگوییم عقل ما چنین گفت و ما نیز فرمان اورا پیروی کردیم و اکنون که به واقع اصابت نموده یا خطا رفته ایم، از خطا و اصابه عقل مان است و ما معذوریم!
در یک نگاه گذرا و عجولانه به منابع دینی، چنین می یابیم که منابع مذکور عقل را بعنوان حجت الهی معرفی نموده، انسانها ها مکلف به پیروی از آن نموده است. این بدان معنی است که اگر روزی با عقل مخالفت کنیم، در واقع با حجت خدا مخالفت کرده ایم.
دقیقا به همین دلیل، اسلام در معارف دسته اول یا همان اصول دین، تقلید را جایز ندانسته و استفاده از عقل را لازم و ضروری می داند.
این مساله (لزوم اجتهادی بود اصول و حرمت تقلید در آن) گرچند در این اواخر از طرف عده ای مورد تشکیک قرار گرفته و با توجه به عملی نبودن آن بخاطر عجز اکثریت مردم از درک مستقیم و بلا واسطه حقایق و دقایق معارف دینی، تقلید در این زمینه ها را تنها راه معقول و منطقی معرفی میکنند، اما با این همه در کمترین کاربر خودش، نشان دهند اهمیت و جایگاه والای عقل در نگاه اسلام است.
گیرم که اکثر مردم بدلیل نبود تعلیمات درست و کافی، که خود نتیجه سهل انگاری های و تقصیرهای نا بخشودنی گذشتگان ما در امور دینی وتعلیمی و دوری، جهل یا غفلت شان از آموزه های انسانی و ترقی بخش و توسعه آفرین دینی است، در استفاده از عقل در این موارد ناتوان باشند؛ ولی ناتوانی آنها دلیل عدم حجیت عقل و سقوط آن از جایگاهی که دارد و باید داشته باشد نخواهد شد.
عقل در نگاه دینی همان اهمیت و موقعیت اساسی خودش را دارد و این ماییم که باید تلاش کنیم زمینه رسیدن به سطح مطلوبی از تعلیم و تربیه و... را فراهم آورده و از عقل مان آنچنانکه باید استفاده برده و در آبادی هردو دنیای اول و آخر مان بکار گیریم.
به هرصورت اکنون که ما در عصر بحران عقلانیت و حکومت احساسات و عواطف بسر میبریم و سلطه خواسته ها و شهوت های حیوانی جا را برای خواسته های انسانی تنگ نموده و راه را برای حکومت عقل و عقلانیت بسته است و عقلا و اندیشمندان در شرق وغرب درکنج کتابخانه ها عزلت گزیده و با حسرت تمام روزگار حاکمیت عقل وعقلانیت را به انتظار نشسته اند؛ باز هم عقل جایگاه و حجیت سابق خودش را دارد.
حجیت عقل در نگاه اسلام شناسانی چون اقبال لاهوری، تا آنجا قد میکشد که با آن میتوان در مقابل خدا نیز ایستاد و استدلال کرد و در جایی که عقل دستور حکمی دهد از حکم ظاهری خداوند نیز سرپیچی نمود! به این سخن اقبال توجه کنیم که چگونه با اقرار تمام به بندگی و سرسپردگی اش در محضر حق، از جایگاه برین عقل دفاع میکند:
غلامم جز رضایی تو نجویم
جز آن راهی که فرمودی نپویم
ولیکن گر به این نادان بگویی
خری را اسپ تازی گو، نگویم!
چرا چنین در مقابل خدا ایستادن؟ چون ممکن است گاهی خداوند، برای اینکه عقل و معرفت بنده اش با بیازماید، چنین امتحان های سختی را فرارویش بگذارد و از او بخواهد از این عقبه های سخت و پرخطر گذشته امتحان انسان شدنش را پس دهد. یعنی ثابت کند که او همان خلیفه ایست که خدا میخواست در آغاز خلقت بشر در روی زمینٰ اورا بجای خود نصب کند و برای همیشه فکرش را از این ربع مسکون خراب آباد راحت کند.
عقل میتواند چنین مقام و جایگاهی داشته باشد. و وقتی به چیزی یقین حاصل کرد زیر بار هیچ وسوسه و وسواس خناسی نرفته و خود تصمیم خودش را بگیرد. و برای همین نیز به انسان داده شده است، تا اورا در دو راهیهای اختیار کمک رساند.
گرچند همگان امروز همه در حسرت جرعه ای عقل بسر میبریم و انسانی که آمده بود تا دنیا را به نیابت از خدا آباد کند، و کو و برزن آنرا از شمیم عشق آکنده سازد، در دور بینهایت خود کشی ها و دیگر کشی ها گیر افتاده و موجودات دوپایی از نوع خود را شاهدیم که از فرط بی عقلی برای از بین بردن دیگران حاضرند خود را نیز از بین ببرند!
و بدتر از همه آنکه این جنایت برخواسته از اوج جنون را در راستای همان هدف و مقصدی تعریف میکنند که برای آن آفریده شده اند!
ایمان و عمل، به نظر من، دو شاخص مهمی از شاخص های شناخت شخصیت امام علی(ع) است. علی با ایمان وعمل چنان در آمیخته که این دو ویژگی با وجود او. و همانگونه که ایمان وعمل زینت بخش علی است و اورا به کمالات فوق تصور رسانده است علی نیز در جای خودش زینت ایمان و عمل بشمار رفته و همچون مغناطیسی دیگران را بسوی آن می کشاند.
گفتن از علی و تعیین عنوان برای تعریف شخصیت او چنان مشکل است که آسان! و این تضاد و تناقض از شخصیت جامع و فراگیر ایشان که به تعبیر برخی از بزرگان جامع اضداد می باشد، ریشه میگیرد. این ابی ابی الحدید وقتی در اوصاف گوناگون و بعضا ـ بظاهرـ متضاد علی (ع) از قبیل زهد زاهدانه و جهاد شجاعانه و... اش میرسد با تعجب کامل اظهار میدارد: لیس علی الله بمستنکر / ان یجمع العالم فی واحد.
(برای خدا مشکلی ندارد که تمام (اوصاف پرشمار و متضاد) عالم را در شخص واحدی جمع کند).
از بزرگترین ویژگیهای علی(ع) آن است که وی چنانکه می اندیشید سخن میگفت و چنانکه سخن میگفت عمل میکرد؛ و این کار کم و کوچکی نیست. کاریست که گرچند مدعیان زیادی دارد ولی در میدان عمل به مصادیق کمی برای آن میتوان دست یافت.
بصیرت نافذ علی مانع آن بود که غیر از آنچه حق است در یابد و ایمان قدرتمندش نیز اورا از اینکه غیر از انچه می اندیشید عمل کند باز میداشت. او خود در مورد بصیرتش میگفت: بخدا سوگند از روزی که حق بمن نشان داده شده است در آن تردیدی نکرده ام (نهج البلاغة، خطبه دوم). علی (ع) وقتی در مقابل مخالفانش در جنگ جمل قرار گرفت به یارانش چنین گفت:
أَلَا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَیْلَهُ وَ رَجْلَهُ وَ إِنَّ بَصِیرَتِی لَمَعِی مَا لَبَّسْتُ عَلَى نَفْسِی وَ لَا لُبِّسَ عَلَیَّ وَ ایْمُ اللَّهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ لَا یُصْدُرُونَ عَنْهُ وَ لَا یَعُودُونَ إِلَیْه. (آگاه باشید شیطان حزب خود را گرد آورده و سواره و پیادههاى لشکرش را فراخوانده است، ولى من آگاهى و بصیرت خود را همراه دارم، نه حقیقت را بر خود مشتبه ساختهام و نه دیگرى بر من مشتبه ساخته، به خدا سوگند گردابى براى آنان فراهم سازم که جز من کسى نتواند آن را چاره کند هرگز از آن بیرون نمىآیند و [آن عدّه که از آن بگریزند هرگز به سوى آن باز نمىگردند] و قدم نهادن در چنین صحنههایى را فراموش مىکنند. نهج البلاغة، خطبه10).
در میان این سخنان آنچه جالب تر بنظر میرسد همان شیوه ایست که حضرتش برای رسیدن به بصیرت و واقع بینی بیان میکند و آن اینکه: ما لبست علی نفسی و لا لبس علی. نه امر را برخود مشتبه کرده ام و نه هم بر من مشتبه شده است!
این نکته بیانگر نقش انسان در کسب معرفت وبصیرتی است که نیاز دارد و برای همین است که اگر گرفتار بی بصیرتی شده و به راه ضلالت و گمراهی قدم نهد، خود مسئولیت هر آنچه در این وادی بدان مبتلا شده است؛ خواهد بود.
از ویژگیهای برجسته دیگر علی (ع) آنست که ایشان با اینکه در عصر جاهلیت و اهل آن میزیست، و با اینکه با مکاران و فریبکاران عصرش در پیکار بود هیچگاه یوسف و جودش را به زر ناسره ارباب دولت نفروخت و کرامتش را پامال امیالش ننمود!
او با آنکه به تعبیر خودش خوب میدانست چگونه مکر کند و فریب دهند، اما هیچگاه به این درد بی درمان آدمی مبتلا نگشت. علی(ع) آنجا که از سوی طرفدارانش به ساده لوحی و عدم درک موقعیت متهم شده و بدلیل آنکه چون معاویه از مکر و حیله کار نیمگیرد، مورد سرزنش قرار گرفت؛ فرمود:
وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِیَةُ بِأَدْهَى مِنِّی وَ لَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَوْ لَا کَرَاهِیَةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاس ...
(سوگند بخدا که معاویه زیرک تر از من نیست، ولی او خیانت عهد شکنی پیشه میکند و از حیله و فریب کار میگیرد؛ اگر خیانت و فریب زشت نبود، من از زیرک ترین مردمان بودم . (همان، خطبه 200).
این بود که علی (ع)از میان همه امراض و افات موجود در عصر خودش در امان ماند و جان خودش یعنی همان امانت الهی اش را بسلامت برد و پاک و بی آلایش به محضر حضرت دوست حضور یافت و برای همین هم وقتی از شهادتش مطمئن شد فریاد زد: «فزت و رب الکعبة» ( به پروردگار کعبه سوگند، رستگار شدم).
براستی که علی(ع) بعد از انبیا الهی که موید به تاییدات فوق العاده الهی اند، از سر امدان عرصه کمالات انسانی و از اعجوبه های میدان کرامت و شرافت و عزت و مناعت طبع و... (هرچه کمال و خوبی است) بشمار میرود. کافی است به این جمله اش نگاه کنیم تا بیاموزیم که زندگی علی گونه معجزه کردن است و نه چیزی کمتر از آن:
وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ وَ إِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا... ( به خدا سوگند اگر هفت اقلیم و آنچه را زیر آسمانهاست به من بدهند تا در باره مورچهاى گناه روا دارم و پوسته جوى را به زور از دهان آن بگیرم، هر آینه این کار را نخواهم کرد، به راستى که این جهان شما نزد على از برگى که ملخ به دهان گرفته، و آن را مىجود بی ارزش تر است. همان، خطبه 224 ). این کجا و آنانیکه برای چند روز حاکمیت بی بر چند مظلوم و بیچاره دین و دنیا شان را یکجا حراج میکنند کجا. براستی اینها است که از او علی (ع) ساخت و علی بود که به ارزشها ارزش داد.
بد نیست در بخش پایانی از نوشتار، سخنان حکمت آمیزی از این بزرگ بزرگان نقل نماییم تا شاید چراغ راه مان گردد و ما را براه و رفتار علوی نزدیگ کند:
1- ترس همراه زیان و نومیدى، و شرم پیوست حرمان است، و فرصت بسان ابرى زودگذر است، پس فرصتهاى خوب را غنیمت بشمارید.( نهج البلاغة، حکمت21)
2- از بهترین موجبات آمرزش گناهان بزرگ به داد ستمدیدگان رسیدن و شاد کردن دل غمزدگان است. (همان، حکمت24)
3- براى دارا غربت وطن است، و براى فقیر وطن غربت است.(همان، حکمت56)
4- از معصیت الهی در خلوتگاه (نیز) بپرهیزید که (روز قیامت همین) شاهد، حاکم است. (همان، حکمت324).
5- بی نیازی از آنچه در دستان دیگران است، برگترین ثروت می باشد. (همان، حکمت 342).
6- و...
و السلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیا.