خود یابی و هوشیاری !

به همان اندازه که خودی را باید ستود و در کسب آن تلاش نمود از خود پرستی باید پرهیز داشت و دوری کرد زیرا خود پرستی علاوه بر آنکه از نظرگاه دینی و اخلاقی مذموم است، سبب پراکندگی اجتماعی دراثر تکروی های فردی می شود. این امری است که نیازمند هوشیاری هوشمندانه می باشد.

خودی یعنی خود باوری و اعتماد بر داشته ها و استعداد های خدادای انسان. این عنوان زمانی از طرف اقبال لاهوری مطرح شد که مسلمانان بصورت کامل تحت سیطره استعمارگران آن عصر قرار داشتند. و تمام تلاش اقبال لاهوری تفهیم این امر به مسلمانان بود که انها همانند دیگران توانایی آنرا دارند که برسرنوشت خود حاکم شده و بدست خود آینده خویش را رقم زنند! 

اقبال برای عملی نمودن این ایده اش دست به بازسای اندیشه های دینی زده و در فرصت اول در ضمن چندین سخنرانی در میان دانشمندان بزرگ و دانشگاههای شناخته شده مغرب زمین  این دغدغه مهم ذهنی اش را به بحث و بررسی علمی گذاشت که نهایتا تحت عنوان  

«The reconstruction of religious thought in Islam» تبدیل به کتاب و بعد از آن با نام  «بازسای اندیشه دینی» توسط مرحوم احمد آرام به فارسی برگردان شد. 

بدون شک هر تلاشی که در راستای احیای هویت جمعی ـ حال از نوع نژاده آن باشد یا فکری و اعتقادی و... ـ بدون تعریف روشن و سازگار با فطرت بشری و بعضا متقضیات زمان و زمانی ها کاریست که ناشدنی. زیرا در گذشته تاریخ اسلام قدرتهای سیاسی حاکم برای بقا خود بهر نحو ممکن که توانسته اند از دین بعنوان ابزار محافظ و سپری دفاعی کارهای غیر انسانی شان بهر برده اند و این کار، همانگونه که حجم بزرگی از تهمت های ناروا را متوجه دین و اعتقادات و باورهای ناب و عقل پسند دینی نموده است؛ ابهاماتی و تحریفاتی بسیاری را نیز در کلیدواژه های معارف دینی سبب شده است، چیزی که به اعتقاد بنده به مراتب خطرناک تر و ضرر آفرین تر از اولی می باشد زیرا اتهامات وارده در صورتی که آموزه ها تحریف ناشده و روشن باشند براحتی رفع شدنی است ولی عکس قضیه کار بیشتری میخواهد و چه بسا فرصت از دست رفته باشد و راه بازگشت به معانی اولیه کلید واژه های معارف اصیل دینی برای همیشه مسدود گردد. 

مفاهیمی چون جبر و اختیار، امام و امامت را میتوان از همان واژه هایی تعریف کرد که ابهام عظیم و عجیبی داشته اند، جبر که در قسمت اعظم از تاریخ گذشته مسلمانان بر افکار واندیشه هایشان حکومت داشته از مهم ترین نقش در خوابزدگی و غفلت امت اسلامی برخوردار بوده و آنان را به امید رسیدن به نعمت های فراوان و وصف ناپذیر اخروی، از هراقدامی برای تغییر در سرنوشت این جهانی شان بازداشته و چنین کاری را مغایر مقدرات قطعی الهی معرفی نموده و خلاف آموزه های الهی ـ آسمانی قرآن مجید قلمداد نموده است. دومی نیز از طرفی (به تعبیر شهرستانی در الملل و النحل) بیشترین خونریزیها و ببند و بگیرهای تاریخ اسلام را سبب شده و از طرف دیگر (به تعبیر علامه طباطبائی ذیل آیه 124 سوره بقره) نشان دهنده ابتذالی است که بر معانی واژه های کلیدی قرآنی ای که نقش حیاتی در ارائه چهره انسانی و ناب از دین اسلام را دارند، حکومت میکند. 

و دهها کلید واژه دیگری که نیازمند تعریف جدید و در واقع نقب زدن به معنای واقعی و اولی آنها است. معانی که بحثهای و جدلهای جدی کلامی و... آنها را به گوشه عزلت فرستاده و چنان مظلوم اند که گویا نه فقط معنای اصیل و اصلی این الفاظ نیستند بلکه هیچ سهمی در آنها ندارند.  

بدون تردید این کار گرچند کاریست به غایت مشکل ولی بجرأت میتوان ادعا کرد که شاه کلید حل ادعاهای انحرافی و دست یابی به معانی و مبانی اصیل دینی بشمار میرود. 

اقبال لاهوری با پیروی از مرحوم سید جمال الدین افغانی و دیگر بزرگان اصلاحات دینی از این مرحله شروع کردند. 

مهم ترین چیزی که اقبال آن را بعنوان نقطه قوت اسلام مطرح میکند، تمسک به توحید است و اینکه باید علاوه بر جنبه اعتقادی به این آموزه عالی و متعالی دین اسلام جنبه عملی نیز داد و روشن است که اولین اثر توحید اتحاد اجتماعی مسلمانان است و اقبال در این زمینه فریاد زیادی سرداد و خدا را بعنوان محور وجود و بالبتع مرکز همه تکامل ها و تعالی ها معرفی نموده ... 

اقبال از «احد احد» گفتن بلال ها و عمار ها آنقدر لذت می برد که در وصف نمی گنجد. و معتقد است روزی مسلمانان به عزت و قدرت گذشته شان برمیگردد که همانند نیاکان شان همگان همصدا به ریسمان محکم الهی دست زده و از اختلافات مذهبی و... که نوعا جاهلانه است و بیش از آنکه توسط بزرگان اسلامی طرح شود توسط عوام و یا دستان پیدا و پنهان دشمنان دینی، اعتقادی و سیاسی مسلمانان دامن زده میشود؛ پرهیز کنند. ایشان توصیه میکند: 

ای که نشناسی خفی را از جلی هوشیار باش 

ای گرفتار ابوبکر و علی، هوشیار باش! 

نماز و میدان مغناطیسی بدن انسان !

هارولدبور از دانشگاه ییل برای اولین بار با انجام یک آزمایش ساده، به وجود
میدان مغناطیسی در اطراف موجود زنده پی برد.او با توجه به یک مولد الکتریکی که
در آهنربا در داخل سیم پیچ دوران می کند و جریان تولید میکند، سمندری را در یک
ظرف آب نمک قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند. الکترودهایی که در این ظرف
وجود داشتند و به یک گالوانومتر حساس متصل شده بودند، یک جریان متناوب را نشان
می دادند. زمانی که بور این آزمایش را بدون سمندر انجام داد،گالوانومتر هیچ
جریانی را نشان نداد.

این بدان معنا بود که در اطراف موجود زنده میدانی وجود دارد که خاصیت مغناطیسی
هم دارد. بور این وسیله را بر روی دانشجویان داوطلب خود امتحان کرد و مشاهده
نمود که این میدان در بدن انسان هم وجود دارد وکاملا تابع رویدادهای اساسی زیست
شناختی بدن است. او این میدان را حیاتی نامید چون هرگاه حیات از بین برود،میدان
حیاتی هم از بین میرود. به گونه های که یک سمندر مرده که در دستگاه بود هیچ
پتانسیلی به وجود نمی آورد.

*تشکیل میدان مغناطیسی بدن*
همانگونه که می دانید، در بدن ما میلیونها عصب وجود دارد که کار انتقال پیام در
بدن ما بوسیله تحریک الکتریکی این عصبها صورت می گیرد. در اثر شارش بار در
اطراف آنها در بدن ما یک میدان تشکیل می شود و میدان بدن ما در اثر فعالیت
همزمان میلیونها عصب به وجود می آید.

*امواج مغزی*
دستگاه موج نگار مغز چهار نوع منحنی از امواج مغزی را ارائه میدهند که عبارتند
از: آْلفا، بتا، دلتا و تتا. ریتمهای دلتا کندترین امواج مغزی با تناوب از 1تا3
دور در ثانیه بوده و اغلب در خواب عمیق ظاهر می شوند. به نظر میرسد که ریتمهای
تتا که دارای تناوب 4تا7دور درثانیه می باشند به خلق و خوی بستگی داشته باشد.

ریتمهای آلفا از 8تا 12 دور در ثانیه، در اوقات تفکر، تامل آزاد رخ داده و در
صورت تمرکز حواس و توجه قطع می شوند و بالاخره ریتمهای بتا با تناوب 13الی22
دور در ثانیه،ظاهرا منحصر به نواحی جلوئی مغز، یعنی جایی که فعالیتهای پیچیده
مغزی رخ می دهد می باشند. امواج آلفا امواج بسیار مهمی هستند که بوسیله
هانسبرگر آلمانی کشف شدند و به گفته وی با نوعی هوشیاری و خوداگاهی معطوف به
درون ظاهر می شوند تغییرات فیزیولوژی مهمی در بدن ایجاد می کنند مثل تمرکز و
یادگیری.

*میدان مغناطیسی بدن و امواج مغزی در معرض خطر*
حتما تا به حال در باره خطرات گوشیهای موبایل یا زندگی در نزدیکی نیروگاهای برق
چیزهایی شنیده اید.بنابر تحقیقات پروفسور لای امواج مغناطیسی که از نیروگاهای
برق یا وسایل برقی مثل سشوار و ریشتراش برقی و... ساتع می شود به دی ان ای
سلولهای مغزی آسیب میرساند و قابلیت ترمیم را در آنها از بین می برد. میدانهای
مغناطیسی خارجی علاوه بر آسیب به دی ان ای مغز اثر منفی دیگری به بدن دارند.

این میدان ها باعث اختلال در میدان مغناطیسی طبیعی بدن می شوند. همانطور که
میدانید نزدیک به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولکولهای آب به صورت دوقطبی
هستند و زمانی که ما در معرض یک میدان مغناطیسی خارجی قرار می گیریم، این
مولکولها در جهت آن میدان قرار می گیرند و این پدیده باعث می شود نظم میدان
مغناطیسی ما به هم بریزد.

علاوه بر عوامل خارجی یکسری عوامل داخلی نیز وجود دارند که باعث می شوند اختلال
در میدان بدن ایجاد شود. مهمترین آنها بارهای الکتریکی هستند که هنگام شارش بار
در عصب در اطراف آن به وجود می آیند و به صورت الکتریسیته ساکن در بافتهای بدن
ذخیره میشوند و میدانی که در اطراف این بارها بوجود می آیند در میدان بدن ایجاد
خلل می کنند.

این بارها به خصوص در نقاطی که تراکم اعصاب بیشتر است ذخیره می شوند و به دلیل
این که هم تراکم زیادی دارند و هم در نزدیکی عصبهای بیشتر و مهمتری قرار دارند
برای بدن به شدت مضر هستند. از جمله این نقاط ناحیه سر و دستها و قسمت مچ یابه
پایین است و در بین این سه قسمت، سر اهمیت ویژه ای دارد چون بارهای ذخیره شده
در آن علاوه بر ایجاد خلل درمیدان مغناطیسی مغز باعث اغتشاش در امواج مغزی نیز
می شوند.

به ظاهر ما روزانه تنها دقایقی را در معرض میدان مغناطیسی هستیم.مثل موبایل یا
سشوار و غیره.اما در طول دوران زندگی خود در معرض میدانی بسیار قوی هستیم و آن
میدان مغناطیسی زمین هست. عوامل داخلی اغتشاش در میدان بدن ما هم فعالیتهای
حیاتی و اجتناب ناپذیری هستند که در تمام طول عمر ما در جریان هستند پس چگونه
میتوان باعث خلل این اثرات سو که باعث اختلال در بدن ما و بیماریهایی مثل سرطان
می شوند را خنثی کرد؟

در اینجاست که باید گفت خداوند راه حل تمام این سوالات را در یک عمل ساده که
امکان آن برای همه افراد وجود دارد و بیش از چند دقیقه هم وقت نمی برد و هیچ
ضرری هم ندارد به انسان هدیه داده و آن نماز است.

*نماز و میدان مغناطیسی*
آنگونه که از تصاویر به دست آمده از میدان مغناطیسی زمین پیداست، به طور شگفت
انگیزی اگر انسان در هر نقطه از زمین رو به قبله بایستد، میدان مغناطیسی بدنش
بر میدان مغناطیسی زمین منطبق می گردد و در مدتی که در نماز است میدان بدنش
منظم می شود.

یکی از نکات بسیار جالبی که پروفسور بور به آن دست یافته بود این بود که
دریافته بود که در بدن تمام دانشجویان مؤنث ماهی یکبار تغییر ولتاژ شدید ایجاد
می شود و میدان بدن به منظمترین حالت خود می رسد و به همین دلیل است که زنان
نیازی ندارند در این مدت نماز بخوانند.
اخیرا هم کشف شده است که علت اینکه قلب زنان منظم تر و قویتر از مردان میزند و
دلیل آن همین تغییر ولتاژ هست.

*نماز و بارهای الکتریکی*
همانطور که قبلا اشاره شد بارهای زائدی که در اثر تحریکات الکتریکی اعصاب به
وجود می آیند هم شبیه میدان بدن و هم بر امواج مغزی اثر سو دارند. و این اثرات
در نواحی که اعصاب در آن تحرک بیشتری دارند، خطرات جدیتری ایجاد می کنند و باید
هرچه سریعتر از آن نواحی دور شوند.

به طرز حیرت آوری می بینیم که این نواحی دقیقا نواحی هستند که در وضو شسته می
شوند و بنابر تحقیقات صورت گرفته، بهترین راه دفع این بارهای زائد استفاده از
یک ماده رساناست که سریعترین و ارزانترین و بی ضررترین ماده برای این کار آب
است و جالب اینجاست که آب هرچه خالص تر باشد سریعتر بارهای ساکن را از بدن ما
به اطراف گسیل می دهد و هیچ مایعی مثل آب خالصی که در وضو به انسان سفارش شده
این اثر را ندارد.

*نماز و امواج مغزی*
با دفع بارهای زائد بدن در وضو امواج مغزی در ایده الترین حالت قرار می گیرند.
علاوه بر آن حالت تمرکزی که در هنگام نماز در انسان به وجود می آید، تشعشع
امواج آلفا را به اندازه قابل توجهی بالا می برد و توانایی مغز را در تولید این
امواج بالا می برد.  

نویسنده: تفرشی نژاد http://ayoup.persianblog.ir

پیغام سروش!

لطف الهی بکند کار خویش       مژده رحمت برساند سروش 

در باب معنای واژه سروش گفته اند: 

۱- پیام آور 

۲- فرشته 

۳- جبرئیل 

۴- و... 

به هرصورت آنچه برای ما مهم است مژده رحمتی است که ممکن است از این فرشته پیام اور بشنویم. 

در رسم روزگار این یک قاعده است که اگر میخواهی بجایی برسی باید مقدمات کار را آماده کرده باشی! یا بکنی. بقول خداوندگار شعر فارسی: 

تکیه برجای بزرگان نتوان زد بگزاف         مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی!  

از انجا که متاسفانه بزرگ و بزرگی در روزگار ما با مقام و جایگاه اجتماعی و ظاهری گره سختی خورده است؛ وقتی از جای بزرگان سخنی بمیان می آید شماری زیادی از اذهان بسوی همان مقاماتی کشانده میشود که در اصطلاح به اصحاب آن «مقامات بلند پایه» میگویند. 

اما این همه درست ولی است گرچند همه درستها نمی باشد. 

در نگاه دینی و اسلام هر انسانی بزرگ است زیرا هر فردی انسان است. این سخن کمی نیست و از محدود سخنانی است که در جهان ارزشها میتوان یافت. خداوند در قرآن مجید تصریح میکند که ما انسان را کرامت دادیم و این بدین معنی است که کرامت مال انسان است و نه جایگاه و موقعیت ظاهری آنها. 

با این نگاه آنچه جایگاه واقعی افراد را تشکیل میدهد همان موقعیت انسانی افراد است و نه جایگاه اجتماعی شان و لذا آنانی که اصطلاحا «مقام بلند پایه» بشمار میروند اگر در معیارهای انسانی شان عیار ناخالصی داشته باشند؛ موجودات «دون پایه» تعریف خواهند شد.  

با این توضیح روشن میشود که تکیه برجای بزرگان گرچند میتواند ناظر به جنبه اجتماعی باشد؛ ولی در قدم اول متوجه جایگاه انسانی افراد است که مرحله اول میدان کمالات را تشکیل میدهد. و سخن لسان الغیب حافظ نیز همین جنبه را هدف گرفته و بیانگر آنست که بزرگی بزرگان باید از این نقطه اساسی آغاز شود. و رنج طولانی مدت حکیمانی که در آرزوی مدینه فاضله انسانی و حاکمیت صالحان و شایستگان بسر برده اند نیز در فقدان این گونه بزرگان ریشه دارد. که اگر بودند که قطعا بوده اند و تبعیت می شدند بسیاری از دردهایی کشنده انسانی امروز را نداشتیم. البته نداشتن بمعنای نشدن نیز نمی باشد و همین محتوا در شعر اول لسان الغیب جلوه گری نموده و اشاره بدان دارد که لطف گسترده الهی کار خودش را خواهد کرد و پیام آور پیامهای آسمانی و غیبی مژده رحمت خواهد آورد. که سخن ما از این گفتار ایشان به فرمایش دیگری که برای یافتن ها شرط تهیه مقدامات را گذاشته بودند سیرکرد و از موضوع بدور افتادیم. 

اکنون سخن در اینست که اگر رسیدن به مقامات بلند و جایگاه بزرگان امری است که باید مقدمات آن از قبل حاصل افتد؛ پس لطف الهی مال کجاست و رحمتش برای چه؟ 

اینجا گرچند میتوان از طرفی مساله کسب اختیاری مقامات و حصول عنایتی آن را مطرح کرد. با اینکه مولانا وار  فریاد برآور که:  

قابلی گر شرط فعل حق بودی/ هیچ موجودی به هستی نامدی. 

ولی دقت در این دو گفتار روشن میکند که هردو باهم سازگاری داشته و قابل جمع اند! چه آنکه قابلیت اجمالی و قابلیت تفصیلی دو چیز اند ونه یکی. آنچه در کلام مولانای عرفان؛ شرط معرفی نشده اولی است و نه دومی.  

اصالة العمل

از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که خطاب به دخترش فاطمه زهرا(س) فرمود: 

یا فاطمة! اعملی لنفسک فانی لا اغنی عنک شیئا. 

فاطمه جان برای خودت کار کن که من(در آخرت) برایت سودی ندارم! 

ما روزانه به دهها حدیث از این قبیل بر میخوریم که همه و همه ما را به عمل فراخوانده و از عواقب بد بی عملی و بدعملی برحذر میدارند ولی گویا چیزی نشنیده ایم همچنان به شفاعت و... ائمه و بزرگان دینی مان دلبسته و در انتظار چنین چیزی میمانیم که باشد حالا اگر ما کاری انجام ندادیم  و از خداوند فرمان نبردیم و اطاعت و عبادت نکردیم از مسیر شفاعت نجات خواهیم یافت. 

متاسفانه بعضی از منبری ها بخاطر نا اگاهی از عمق تعالیم دینی و ارتباط تنگاتنگ سه عنصر مهم اعتقاد- عمل- و کمال؛ یا برای خاطر داغ نگه داشتن مجالس و محافل شان چنین اندیشه نا بجایی را تبلیغ میکنند و دادگاه عدل الهی را به ادارات دولتی رشوت ستان افغانستان و غیر آن همانند نشان میدهند که اگر چیزی با خود نبرده باشی نیز همین گریه های و اشک هایی که ریخته ای کافی است تا تو را همنشین انبیا و اولیا کند و... از این مطالب.  

البته این سخنان هرگز بمعنی انکار شفاعت معقولی که قرآن نیز بر آن مهر تایید نهاده است نمی باشد بلکه تنها شفاعتهای عوامانه ای را که تبلیغات سوء بعضی از سطحی نگران ان را در ذهن مردم نقش میزند را مردود می شمارد. گرچند اینکه فرق میان شفاعت معقول و غیر معقول در چیست خود بحث مستقلی است که مقالاتی زیادی را می طلبد.

روایتی که از پیامبر اکرم (ص) نقل شده خطاب به نزدیک ترین فردی است که خود وی عضو و پاره تنش میخواند و به دلیل محبتی که نسبت به وی داشت ایشان را مادر پدرش «ام ابیها» خطاب می نمود ایراد شده و بیانگر آنست که اعمال انسان در ساختار شخصیت اخروی اش نقش خشت در ساختار ساختمان های دنیوی را دارد. و ما با هر عمل خیری خشتی بر ان بنای دائمی مان می نهیم و خانه آخرت مان را آباد میکنیم. 

این امر چنان است که اگر ما عملی نداشته باشیم رسول خدا (ص) نیز کاری برای مان نمیتواند و بلکه نمیکند! زیرا آمده تا همین پیام را بما برسانید و هرگز خود بر خلاف این روش نه روش این مسیر رفتار نمیکند و بلکه نمی تواند بکند زیرا سنت مستحکم الهی بر آن قرار گرفته و میدانیم که که سنت الهی تغییر ناپذیر است «لن تجد لسنة الله تبدیلا و لن تجد لسنة الله تحویلا» 

این است که اسلام را میتوان دین «اصالة العمل» تعریف کرد.