در غیبت صداقت !

جمله ای معروفی از سیاست شناسان نقل میشود که " دروغ اصل اول در باب سیاست است". و چنین است. 

سابقا در مورد شعر میگفتند "اعذبه اکذبه" (شیرین ترین شعر دروغترین آنست) الان همین ضرب المثل را میتوان در باب سیاست گفت. آنچه در جهان امروز سیاست در شرق و غرب عالم دیده میشود و پیمانهای گوناگون سیاسی ای که امضا میشود و میماند وعملی نمیگردد،‌ وعده های پرشماری که داده میشود و اجرا نمیگردد، و... روشن ترین شاهد این سخن است که جدی ترین سیاست ها دروغ ترین آنهاست.

ولی با تاسف باید گفت که این دروغ پردازیها محصور در عرصه سیاست نمانده و میدان اجتماع نیز راه یافته و آسیب های جدی تر از آنچه در ساحه سیاست بوجود اورده بود را در صحنه اجتماع بوجود اورده است. 

اگر قبلا فقط اهل سیاست کسانی بودند که نمی شد بسخنان شان اعتماد کرد، امروز در بازار و خانه و سرکار و ... نیز همین وضعیت وجود دارد. و وقتی سر وکارت با کسی می افتد که معامله ای و... با او داری اگر به همه حرفهایش گوش دهی و اعتماد کنی، "ساده لوح" ات میخوانند! 

این سیاهی پرتباهی از کجا به متن جامعه نشت پیدا کرد و تمام جوانب آنرا فرا گرفت؟ اگر بخواهیم کوتاه تر سخن کنیم، باید گفت از میدان سیاست. 

اینکه امروز اینهمه دروغ گوئی فراوان شده که به هیچ کسی نمیشود اعتماد کرد از همسایه تا همپایه تا... باین جهت است که سیاست چیزی عمومی شده است و همگان اهل سیاست شده اند! 

فارغ از این سیاسی شدنها (تا خیلی هم مخالف سیاست تلقی نشوم) امروزه متاسفانه گاه کار بجایی میرسد که برای احقاق حق نیز باید از حضرت دروغ کمک گرفت و گر نه باید با حق مسلم خویش خدا حافظی کنی! و این دفاع از حق مالی و... (بازهم سیاست!) تعدادی را وادار به دروغ میکند و شماری را نیز مجبور به چشم پوشی از حق ثابت و مسلم خویش. 

راستی چرا در یک جامعه اسلامی وضعیت بنحوی باشد که اگر بخواهی حقت را نیز بگیری باید دروغ بگی و الا یا باید از هفت خوان رستم بگذری یا باید از حق خویش چشم بپوشی و محروم بمانی؟ این چیزی است که فارغ از اهل دروغ و دروغ پردازان راست و کج (منظور از کج کسانیست که دروغ شان را تاویل میکنند) و آنانیکه به این عمل پست عادت کرده اند، دامن برخی از افراد پاک و صادق را نیز آلوده میکند.

در تعالیم اسلامی،‌ یکی از چیزهایی که بیشترین مذمت را بخود اختصاص داده دروغ گفتن است،‌ حال براستی باشد یا جدی، صریح باشد یا با تاویل و تلویح و... اینکه در روایات اسلامی هیچ تفاوتی میان دروغی که به جد گفته میشود با دروغی که بشوخی گفته میشود وجود ندارد، شاید علتش همین باشد که هردوی آنها در سلب اعتماد اجتماعی و شیوع بی اعتمادی در جامعه نقش یکسان دارند.  

کسی که به جد دروغ میگوید به همان اندازه پایه های اعتماد را متزلزل میکند که آن کسی که بشوخی و یا با تاویل (که اصطلاحا به آن " " میگویند" این پایه ها را از پا در می آورد. هردوی این دو گروه به یک اندازه جرم اجتماعی مرتکب شده اند.  

حال با توجه با تاکید های موکد دینی در مورد لزوم صداقت و راست گویی،‌ چه راهکاری میتوان ارائه داد که این اصل وجدانی و انسانی و دینی را بار دیگر در جامعه جا بازکند؟ 

بدون تردید، بوجود آوردن فضایی که در آن هر صاحب حقی بدون توسل به دروغ بتواند بحق خویش دسترسی پیدا کند، از نقش برجسته ای در این زمینه برخوردار است. 

گرچند حاکمیت ارزشها، هیچگاه بمعنی ریشه کن شدن صد در صد آنها نیست و کم نیستند کسانی که بدون هیچ علتی موجهی دروغ میزنند و بدان معتاد شده اند. طوریکه جانش را بگیری راضی است اما دروغ زدن را نه!

قهر من و نوشتن!

روزگاریست که تلاش میکنم چیزی در وبلاگم بگذارم و هیچ چیزی ذهنم نمی آید و نمیشود که نمیشود. البته گرفتاریهای معمول بعد از سفر از قبیل مسایل خانه، اجاره، امور قبض برق و گاز و آب و... نیز، که در خانه های مشترک بیشتر اتفاق می افتد، با ذهن مشغولیهایی که ایجاد میکنند، نمیتوانند بی تاثیر باشد. علاوه بر موارد مذکور، مصروفیت هایی که مصاحبه آزمون دکتری پیش آورد؛ همه و همه در این بروز نشدن های طولانی مدت نقش داشتند.

ادامه مطلب ...

دوبیتی هزارگی!

زبان دوبیتی بدون تردید یکی از شیرین ترین زبان ها، و دوبیتی خود یکی از بهترین شیوه های ابراز احساسات، عواطف، درد و درک انسان است. 

آنچه دوبیتی را از انواع مختلف شعر متمایز میکند اینکه سرودن دوبیتی نیاز به تحصیل و نیز اطلاع از قواعد و قوانین شعری نداشته و بسیاری از کسانی که کمی قریحه و ذوق شعر گفتن داشته باشد و حال و هوای سرودن نیز برایش حال حاصل آید میتواند دوبیتی هایی را سروده و خودرا تا حد زیادی تخلیه کند. به همین دلیل می بینیم که گاهی دوبیتی هایی با محتوایی خوب یا حتی عالی از زبان کسانی میتراود و بیرون می آید که کمترین بهره ای از سواد و خواندن ندارند.  

ذیلا تعدادی از دوبیتی های هزارگی را تقدیم خوانندگان میکنیم که گویندگان آنها نامعلوم است و همانگونه که ذکر شد، شاید این ها بر زبان پیره زنی یا دختری یا... جاری شده باشد،‌کاری به گوینده نداریم اینجا نگاه به گفته است و نه گوینده بخوانید و لذت ببرید!

 

تَی‌ِ دالُن‌ خو مشکوله‌ می‌زنی

آستَه‌آستَه سولَه‌سولَه می‌زنی

تاشَه تاشَه‌ کِی قَد تو تُق‌ موکونوم‌

نیمرِه چادر خو خندیده می‌زنی
***
مسلمانا سه کار آمد د یگ بار

خکیوِ کیشت‌ کَمَی کندُو، غم‌ِیار

خکیوِ کیشت‌، کَمی کَندُونه خَیره

مره کوشته غم‌ِ یار وفادار 

*** 

موی‌ِ غوزَه غوزَه پیش قلم تو

دَزی‌تَگَو نییَه‌ یِد کس‌ رَقَم تو

گوفتی بانِه‌ مِنبر مِیوم دَزو ‌قُل

َبلِه آردو چیشیم‌جای قدم تو  

*** 

چه‌ سیا رهَ پیشْکی چنگ‌ موکونی‌

پوشت‌ خوره چرخ دَدَه نیرنگ‌موکونی‌

اَمی کارای تو یِد رای‌ِ خودا نیست‌

دیل‌آشوقه‌ هر دم تنگ موکونی

فراری ترین رئیس جمهور تاریخ کشور، در کام هیولای مرگ !

سلام دوستان! 

اولین خبر بعد از تعطیلات طولانی بجای خاطرات سفر و... مرگ خانگی ربانی است. 

طبق گزارش خبر گزاریها، برهان الدین ربانی فراری ترین رئیس جمهوری تاریخ کشور که در ایام ریاستش بحرانها آفرید و خونها ریخت و برای حفظ جان و مقامش فرار ها کرد و...، نهایتا در دام مرگ افتاد و کارنامه یک عمر جهاد و فسادش بسته شد!  

ربانی در اولین امتحان بزرگ پس از سالهای جهاد، برای چهار ماه بعنوان رئیس جمهور کشور منصوب شد که این مدت متاسفانه تا مدت هشت سال!!!!!!!! (از سال 1372-1380) طول کشید و سبب شد که برخی از جریان فاسد و نیز تعدادی از گروههای ذیدخل در جنگهای داخلی به جد یا از روی بهانه حضور  ربانی در مقام ریاست جمهوری را غیر قانونی دانسته و علیه او وارد جنگ شوند. 

ربانی از شروع ریاست چهار ماهه تا زمانی که آمریکا و غرب بزور اورا از مقامش عزل و طرد نکرد در این مقام باقی ماند و در هر حال و وضعی خودرا بزور یا رضا، در روزگار قرار یا آیام فرار،‌ رئیس جمهور کشور قلمداد کرد. 

عصر فسادی که ربانی و همکارانش در راس آن قرار داشتند، ننگین ترین برهه تاریخ جدید کشور بشمار رفته و جنایات غیر انسانی بی شماری از قبیل قتل عام افشار و.... در پروند حکومت چند روزه این رئیس تحمیلی ثبت گردید. 

از خداوند قهار منتقم، برای شهدای عصر جهاد آرزوی غفران و برای مفسدان و تبه کاران دوران فساد در خواست عذاب مضاعف مینمایم.